یا ضامن آهو
غریبان تو را خوب می شناسند
که دارم توئئ اون وقتها که داشتم واشه کنکور درس مئ خوندم ازت شاکئ بودم که چرا پشت کنکور موندم اما امسال که علوم قضائئ قبول شدم دلئل حکمتتو فهمئدم دونستم که چقدر مهربونی اینو مدیونه اشتادم خانم محمد پورم که کمکم کرد شروع به حفظ قران کنم من مدیون قرانم به خودم قول دادم حثما حفظمو ادامه بدم خیلی دوران باحالی بود تلفنئ قران تحویل می دادم شبها ساعت 2 یا صبحها بعد نماز زنگ میزدم به خونه ی استادم قران تحویل می دادم همیشه بهش می گفتم می خوام وکیل شم اون می گفت هر وقت واسه امتحانات میری سوره ی زمر رو بخون ولاه که معجزه می کرد سه شنبه میرم کارای دانشگاهو انجام بدم از هفته ی بعدم برم خوابگاه بابام خیلی دلتنگه اخه من بچه اخرم اما می خوام کمی مستقل بشم کمی از مامانم دارم اشپززی یاد می گیرم اخه هیچی بلد نیستم همه کارامو مامانم انجام میده وای خدا کمکم کنه میخوام کمی بزرگ شم وای خدا جون کاری کن تنها نمونم از همه ی دوستی قرانیم هم ممنونم خیلی کمکم کردن از خواهرم که همیشه سنگ صبورم بود شب های قدر واسه همتون دعا کردم دعام کنید التماس دعا قلب ما شکر الهی مملو از نور خداست انتخابات دهم،ای شیعیان،صفّین ماست شال سبز قاسطین،قرآن روی نیزه هاست سوز غم فاطمه زهرا(س) همیشه و همه جا در دل شیعه هست اما ... اما ایام فاطمیه که سر میزنه گویی خود مادر ، دست یکایک شیعیان رو میگیره.دست میگیره و میگه بیاید همپای یتیمان من ، همپای مولا علی(ع) بگریید.بیایید شما هم ناله تان را بلند سر دهید تا زینب ، تا ام کلثوم ، تا حسن و حسین مجبور نشوند دست به صورت خود بگذارند و بگریند و ... افسوس میخورم از اینکه اشک ریختنم هربار برای دستگیری تو بوده و هیچگاه لایق اشک ریختن از غم تو نبودم. و چه سخت است غمی دلت را آتش بزند و توان بیانش را نداشته باشی ... چه سخت است که ناله هایت را در سینه بنشانی و محروم از رها شدنشان گردانی ... آخر چگویه بگویم سوز غم تو را ، مادر !!! که حتی از روی تو شرمنده ام که مادر صدایت زنم ... دلم میخواهد سخت بگریم و کاش بودی ... تو بودی و می آمدی اشک غربت و انتظار را از چشم ترم می ربودی ... دلتنگم مادر !!! دستم بگیر ... و چه سخت دلتنگم !!! بی پناهم خسته ام تنهاُ به دادم میرسی؟ گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟ کمی بذر گل گندم بکاریم /برای کفتران سبز مشهد بنوشیم آب صاف مهربانی /شبیه هشتمین شعر محمد اگر چه گنبدش دوراست از ما / ولیس راه نگاهش باز باز است دوای زخم بال کفترانش / دو رکعت عشق و یک قطره نماز است خدای آرزوهایم کمک کن / حرم را توی خواب خوش ببینم ضریح آشنایش را ببوسم / گل صحن نگاهش را بچینم کمک کن کفترت بر شانه هایم / بسازد لانه ای از مهربانی کمک کن تا دعایم سبز باشد / بسازم یک ضریح آسمانی کمک کن مثل مشهد شهر رویا / دلم پر ازدحام از نور باشد پر از پروازکفتر های کوچک / سرم سبزو دلم پر شور باشد کمک کن ضامن آهوی قلبم / به رنگ یک دعا در من بجوشد خدای آرزوهایم کمک کن / که یک کفتر دعایم را بنوشد محبوب رضاست هرکه دلش ریشتر است از کـعـبه صـفای ایـن حرم بیشتر است یا غریب الغرباء! محبین تو گویا امروز مانند خودت غریب هستند اما تو غریب تر مینمایی! ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است كه انسان با خود واقعیاش روبرو میشود و من نیز در این آیینه خود را مشاهده میكنم و میبینم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتی دروغ میگویم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... این است خود واقعی من كه در عاشورا برملا میشود. آری عاشوراها، آیینه تمام قدی است در مقابل ما كه میتوانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم. بیاییم در این آیینه خود را نگاه كنیم و برای خود چارهای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشهای درست، نوبت به انجام عمل نیك رسیده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه این نهضتها و حماسههای بزرگ برای ما دست بریدهای، لب خشكیدهای، سر بریدهای، دست قطع شدهای و فرق شكافتهای و... باقی مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و صرفاً از آن مراسمی بر جای مانده باشد، آن وقت است كه باید گریست و گریست، بر سر زد و شیون كرد و... امروز عاشوراست، به یاد آوردم كه سالها است كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی میكنم. مُهر نمازم به یادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بیعت با او مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانهاش هر زمان كه پیمان اول "ایاك نعبد و ایاك نستعین" را با خدا بستم، پیمان دوم را هم با حسین (ع) در كنار آن قرار داده و بیعت میكنم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پیمان شكنی حرفهای و ماهر كه حتی به پیمان شكنیهای خود نیز واقف نیست، موجود دیگری نمیبینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند میشكنم و از سویی دیگر با حسین (ع) و میخواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه دین خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدین گونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال میكردیم كه از ما عمل و وفای به عهد میخواهد و یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شكنیها گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا هم چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعی خود را نیز به دست فراموشی میسپارم تا محرم و محرمهای دیگر. روی سخنم به مسلمین است قرآن و علی تمام دین است قرآن که معلمش علی نیست جز کاغذ و جز مرکبی نیست ................................................................................. به دنیا سر زدم دنیا علی بود به عقبی پر زدم عقبی علی بود به مسجد رفتم از بهر عبادت بنا و بانی و بنّا علی بود .................................................................................. امیرالمومنین ام الکتاب است نماز بی علی نقش بر آب است در آن مسجد که حرفی از علی نیست خدا داند که محرابش خراب است
ایـنـجـاســت طـبـیـبـی کــه نـدارد نـوبــت هر دل که شکسته تر بود پیشتر است
یا معین الضعفاء! در این راه ضعیف هستیم و چشم به یاری شما داریم.
یا شمس الشموس! در این شب سیاهمان گمگشته راه مقصود... شما چراغ راه ما باشید.
یا انیس النفوس! در این مسیر پرپیچ و خم ، دشمن در کمین نشسته است تا ضربهاش را وارد کند. شما مونس جانهای ما باشید که به واسطهی آن حرکت کنیم.
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پیمان سوم را (لبیك لك لبیك) را نبسته و بار پیمان شكنیام از این سنگینتر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزدهام تا دروغ گوییام بیشتر از این آشكار نشود.

كي شود بينم رخ ماه دل آراي ترا تا كشم بر ديدگان خاك كف پاي تر![]()
سر به بالين با اميد ديدن رويت نهم تا مگر در خواب بينم روي زيبا ترا
گاهگاهي گر شوم بيدار اندر نيمه شب
از خدا پيوسته بنمايم تمناي ترا
زخم ها دارم به دل از داغ هجران رخت كي شود شامل شوم لطف و تسلاي ترا
از خدا خواهم فزون گرداند از لطف و كرم بر دل مسكين من مهرو و تولاي ترا
با دلي سوزان براهت منتظر بنشسته ام تا خدا قسمت كند روزي تماشاي ترا

| Design By : Night Skin |



